تبلیغات
عشق بازی وبس.................!!!

عشق بازی وبس.................!!!
عاشق شدن را تجربه کن.حسه بسیار زیبایست!!!!!!!!!!!!!  
نظر سنجی
سلام دوستان شنگول من ...قالب بلاگمو عوض کنم ؟






لینک های مفید

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
----------------

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست


استخاره آنلاین با قرآن کریم


سلام دوستان گلم  خوبین (امید وارم)

یه خبر جالب بهتون بدم درباره خودم .بگم............

از شخصی  بنام بهاره خیلی متنفرم و از خدا میخوام که اونو .........که داغی که اون به دلم گذاشت که برام نفس گیر بود و واسه خودم متاسفم که عاشق دختری بنام بهاره شدم خاک تو سر کننننننننن.

دوستتون دارم خیلی زیاااااااااااااااااددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

راستی نیومدین بغلم .....بیاین....بیاین...... زودباشین....اخ دلم تنگه تون بود بخدا....

یه خواهشی از همتون میخوام .......بغل...بوسسسسس سسسسسسسسسسسسسس

ببببببببببببووووسسسسسسسسسسسسسسس

 




[ سه شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 11:54 ق.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
سلام خوشملا!!!!!!!!!

 






[ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ] [ 10:01 ق.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

عشق  دختر

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده  بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه  و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای قشنگی بود  sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هرکسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گرفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف در پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازاون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش  

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

با تشکراز ثریا

 

 




[ دوشنبه 15 آبان 1391 ] [ 07:14 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

امدمممممممممممممممممممممممممممممم

بگمممممممممم

سسسسسسسسسللللللااااااااممممممممممممممممممممممم

ببببوووووووسسسسسسسسسس




[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

سلام دوستانم ددددددددددلللللممممممممممممممممممممممممممممممم

وای براتون تنگ شده

بوس رو لباتون فعلا بایییییییییییییییییییییی

ببخشین.








[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 04:52 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
سلام دوستان گلم امید وارم خوب باشید .
بخدا خیلی دوست دارم پیشتون بیام ولی نمی شه از اینترنت محرومم ممنونم از دوستانم واقعا تنهام ..
بهاره تنهام گذاشته تو رو خدا دعا کنید اگه دوستم دارید .............................
ممنون از همتون.......

{ببببببببببوووووووووووسسسسسسسس}

واقعا تنهام...


میگه.این جمله رو به من:
پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه


ممنون




[ چهارشنبه 3 اسفند 1390 ] [ 02:02 ق.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

خواهش میکنم تنهام نزارید

سلام دوستان گلم خیلی دوستتون دارم

 چون منو تنها نگذاشتین...من دیگه وقت نمی کنم ...اصلا بگم نمیشه بیام نت چون پول تلفن30تومان امده همش رو من شد

دوستان گلم تورو خدا من نیستم بهم سر بزنید و نظر برید ازتون خواهش می کنم منوتنها نزارید چون من فقط با شما ها شاد بودم

ممنونم از دوستانم:شاهین پرشکسته عزیزم&سپیدگل پر احساسم&سارا&سمیراجونی ناز&نوشین گلم&سماخانوم&دخترتنها.فاطمه جونم&حدیث جونم& نسیم جونم&میناجونم&شیداجونم&فاطمه جونم&پری ناز جونم&پریساوپرنیان جونم&محمد مسی جونم&زهراجونم&نازیاجونم&مالا&بهارجونم&محمد جونم&غزل جونم&دختر تنها عزیزم&پریا جونم&محدثه جونم&مریم جونم&مهر نوش جونم&هانیه جونم&رز سفید گلم&سحرجونم&دخترک خیس از همه تون ممنونم که به من  لطفازیادی کردین  تورو خدا برام نظر بزارید




[ جمعه 25 آذر 1390 ] [ 10:25 ق.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
 

یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد.

یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگیم را با گرمای عشق اومیگذرانم !

کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم !

یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !

یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست !

یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !

یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا تنها کسی است 

 که در قلبم نشسته است !

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که من چگونه

عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است !

یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که چقدر دوستش دارم ،

 نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد !

یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم

کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز دوست نمی دارد !

یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما ...

من دیوانه وار تنها او را دوست دارم !




برچسب ها: ♥๑♥دنــیای سمـــ♫ــــرا و عشــــ♫ـــقش♥๑♥،
[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 10:43 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

بمـــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـــون تا بمــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـــونم

 وقتی بارون نگاهت رو به نگاهم ریختی

 ‌دلم زنده شد

وقتی با دلت قدم به دلم گذاشتی

 زلزله‌ی شدیدی رو توی دلم حس کردم

 وقتی اومدی

 تموم تنهاییهام رو با خودت بردی

از همون اول می دونستم اومدی که توی قلبم بمونی...

 برای همیشه

         پس ای نازنین

                     ‌ای تنها مونس

                                 ای عشق

                                  بمون تا بتونم بمونم




برچسب ها: ♥๑♥دنــیای سمـــ♫ــــرا و عشــــ♫ـــقش♥๑♥،
[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 10:36 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

عشق یعنی چون کبوتر ساده باش

      پای هر صاحب دلی افتاده باش

           عشق یعنی فارغ از رنگ و ریا

                دوستی با لاله و گل بی ریا

                  عشق یعنی کار نیکو کردن است

                    بر صداقت، راستی خو کردن است

               عشق یعنی، عشق بازی با چمن

          گفتگو با لاله و با یاسمن

      عشق یعنی مثل آب آبی شدن

               -ممنون حمیده-

   هر شبی با گریه مهتابی شدن

 عشق یعنی جوشش می  در سبو

مستی و دیوانگی بی هایوهو




برچسب ها: متن های عاشقانه،
[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

.....♥#########
...♥#############♥
..♥###############♥
..♥#################♥...............♥###♥
..♥##################♥..........♥#########♥
...♥#################♥......♥#############♥
......♥################♥..♥###############♥
........♥################♥################♥
..........♥##############!################♥
.............♥###########################♥
...............♥#########################♥
.................♥######################♥
...................♥###################♥
.....................♥#################♥
.......................♥##############♥
.........................♥###########♥
...........................♥#########♥
............................♥#######♥
..............................♥#####♥
................................♥###♥
..................................♥#♥
....................................♥
.....................................♥
....................................♥
...................................♥
.................................♥
..............................♥
............................♥
.........................♥
......................♥
..................♥                               یگانه
.............♥
.........♥
......♥
....♥
......♥......................♥...♥
..........♥.............♥............♥
..............♥.....♥...................♥
...................♥.....................♥
................♥......♥..............♥
..............♥.............♥....♥
.............♥
...........♥
..........♥
.........♥
.........♥
..........♥
..............♥
...................♥
..........................♥
...............................♥
.................................♥
.................................♥                          
..............................♥
.........................♥
..................♥
.............♥
.....♥
..                                         




[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 03:36 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد

عشق اینبار به دیوانه شدن می ارزد

گرچه خاکسترم و همسفر باد ولی

جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد

تیشه بر ریشه ی قصری که در آن شیرین نیست

بیستون بی تو به ویرانه شدن می ارزد

یوسفم سینه ی من پیرهن پاره ی من

ننگ این قصه به افسانه شدن می ارزد

خاک خامم عطش آتش و می در دل من

بزن آتش که به پیمانه شدن می ارزد

شانه ام زیر غم عالم و آدم اما

یک نفس زیر سرت شانه شدن می ارزد

-ممنون هم نفس-




برچسب ها: hamseda90.mihanblog.com،
[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 01:26 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

دریا

باز دریاحس وحال عاشقانه

موج هایش میوه های نوبرانه

بازدریاعشق من ایمان من.

این صدایش نغمه زیبای من .

باز دریاهوهودوهاها می كند.

این نوایش دلهارا جادومی كند.

باز دریامی نویسد یارم بیا.

ای كه درجانت  منم ، دلدارم بیا.

باز دریا افتان و خیزانش می یاد.

گركه خودجایی بمانداین آب وكف هایش می یاد.

-ممنون نسترن-




[ سه شنبه 22 آذر 1390 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

همیشه این بوده که زن (معشوق) باید ناز کند و مرد (عاشق) نیاز ! ولی در برخی موارد چه بهتر اینکه معشوق هم در جایگاه ناز و نیاز در آید! اما چگونه؟!

در اینجا قصد داریم خواسته هایی که همیشه خانمها از مردان دارند را تا حدودی برعکس شرح دهیم یعنی خواسته هایی که مردان هم همان را میخواهند. همیشه مردان پیش قدم در عشق بازی هستند ولی در اینجا میگوییم زنان هم باید در برخی موارد پیش قدم باشند. این به این معنا نیست که زن باید سنگین نباشد و خود را سبک کند بلکه چون با همسر خود این عمل را انجام می دهد و محرم و مونس و معشوق و عاشق یکدیگرند کار اشتباه و غلطی نیست. وقتی این گونه اعمال غلط و زشت و نشانه بی حیایی است که شخص برای دیگران غیر از همسر خود مثلا عشوه گری میکند یا ...

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 22 آذر 1390 ] [ 08:31 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

واسه تو گذاشتم بهاره درکم کن

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربیست Www.bahar22.com

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی  گلکم زود برگرد،بدون من خوش میگذره؟عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

ممنون سمیرا جونی.




[ شنبه 19 آذر 1390 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

سلام دوستان عزیزم این خیلی منو به هیجان میاره و احساساتی میشم ..فکر بد نکن ..جیزه

نه بابا تو دوسته خوبی هستی بخورمت مثل لواشک امممممممم جون چه قدر خوشمزه ای ...

واقعا میگم این صحنه موقعی رخ میده که دوست داشتن  تو کلام  نگنجه آره دوستان موافقید .اگه موافقی نظر بده گلم

راستی بچه ها بیا یه کم هیجان زدتون  کنم ..........

وقتی لبانت بر لبم نشت آه خدایی من ...چه قدر نرمه مثل پاستیل میونه ...... بقیه شو تصور کن ....خوشت میاد  حس زیبایست..

خجالت کشیدم بگمممم....

بای تا بعد تو رو خدا نظر بده ندی از راه دور بوست میکنما  باشه..

 ممنون ......

راستی پاستیل خوردی آروم بخور حالش ببشتره مثل لب میمونه.

جان محمد امتحان کن اگه خوشت نیومد فوشم بده 




[ شنبه 19 آذر 1390 ] [ 12:03 ق.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

عشق یعنی :

گم شدن در کوی دوست .....

هر چه در دل آرزوست....

یک تبسّم یک نگاه...     

تکیه گاه وجان وپناه....

یک تیمّیک نماز..




[ جمعه 18 آذر 1390 ] [ 01:15 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

در جلسه امتحان عشق

من ماندهام ویک برگه سفید

....یک دنیا حرف نا گفتنی ویک بغل تنهایی ودلتنگی

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود

در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند

وبرگه سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد

عشق تونوشتنی نیست عزیزم دربرگه ام کنارآن قطره یک قلب کوچک میکشم

وقت تمام است

برگه ها بالا..............




[ جمعه 18 آذر 1390 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

تو به اندازه تنهایی من زیبایی

 من به اندازه ی زیبایی تو زیبایم

=زیبایم برگرد=




[ جمعه 18 آذر 1390 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
هیچ کس تنهایمراحس نکرد.


[ جمعه 18 آذر 1390 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
هیچ





[ جمعه 18 آذر 1390 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

.غروب شد ودوباره باز هوای تو زد به سرم.

                                               .من موندم وخیال تو با این دل در به درم.

 




[ جمعه 18 آذر 1390 ] [ 09:52 ق.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
حکایت ما و دوستان حکایت ماه و برکه است ، در دل جا دارند ولی از ما دورند..!


به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام دل تو را می طلبد و دیده تو را می جوید..!!
 
دوست دارم اشک باشم گوشه ی چشمت نشینم، تا اگر روزی بیفتم صورت ماهت ببوسم..!

عاشق آنی هستم که تصویر تو. را در روزهای بی تو بودن باز می تاباند..!
 
یک لحظه دلم خواست صدایت بکنم ، گردش به حریم با صفایت بکنم ، آشوب دلم به من چنین فرمان داد ، در سجده بیفتم و دعایت بکنم..!
 
بیا بشکن سکوت قلب خسته ، ببین بی تو دلم غمگین نشسته ، ز صبح عاشقی نورانی ام کن ، که تاریک است این قلب شکسته..!
 
سرخی چشم کبوتر هیچ دانی ز چیست؟؟.. نامه ام میبرد و بر درد دلم خون میگریست..!


سلام به گل همیشه بهارم ، سه مطلب دارم ای زیبا نگارم ، اول زیر پایت جان سپارم ، دوم در این دنیا فقط تو را دارم و سوم تا عمر دارم دوستت دارم..!
 
کاش یادت نرود ، روی آن نقطه ی پر رنگ بزرگ ، بین بی باوری آدمها ، یک نفر میخواهد که تو خندان باشی ، نکند کنج هیایو بروم از یادت..!

در جهان مثل غریبانم نمیدانم چرا ؟ ، روز و شب سر در گریبانم نمیدانم چرا ؟ ، هرکه را جای محبت جان فدایش میکنم ، غم به جانم میکند آخر نمیدانم چرا ؟!..

 
لبخند کم خرج ترین آرایش چهره است ، چهره ات به این آرایش همیشه آراسته باد..!




ادامه مطلب

[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 05:01 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

پاره شدن پرده بکارت ، در حقیقت نمود خارجی جریانی بسیار پیچیده است که باید آن را آغاز زنانگی و پایان دوشیزگی شمرد.

تازه عروس بنا به طبیعت ، از نخستین اکراه و هراس دارد و علت آن معمولا درد جسمانی نیست که اگر همراه با آرامش و خودداری و صبوری مرد باشد خیلی جزئی است. غالبا خود دختر هم نمی داند علت این هراس و اکراه در کجاست ؟ در واقع تازه عروس در این مرحله دچار نوعی ” شرم ” نیز هست . همه این علت ها را باید در جای دیگری جستجو کرد.
در حقیقت چون زن در این مرحله که وارد حیات زناشویی می گردد دگرگونی مهمی در برابر خود می بیند و به زندگی آینده و مسوولیت ها و خطرهای آن می اندیشد و از آن واهمه دارد. همه این واهمه ها ، چه زن از آن آگاه باشد و چه نباشد ، قابل ملاحظه و شایسته توجه است

حتما 18سال به بالا این مطلبو بخونن


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 04:10 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

شب هنگام بود وخانه تاریک .و شاید تنها روشن کننده ی اتاق فروغ ماه بود.از پشت پنجره ی اتاقم به آسمون نگاه می کردم.ستاره ها بهم چشمک می زدند گویی او هم میان اونها بود.چشمانی که ازلحظه ی دیدار منو شیقته ی خودش کرده بود.چشمهایی که هزاران حس ناگفته داشت.هنوز زیبایی چشمان خمارش رو که با شیفتگی نگاهم می کرد رو به یاد دارم.بهار بود و بارون می بارید.با دلی پر از خونه بیرون زدم.دلم برای دیدنش پر می کشید.به اولین تاکسی که جلوی پام ترمز کرد سوار شدم.از شانس بد من خیابون ها ترافیک بود.توی دلم هزار تا فحش می دادم.اون الان منتظرم بود.طاقت تنهایی رو نداشت.چشم به راهم بود.روی تخت سرد و یخ بیمارستان منتظرم بود.جایی که توی چند ماه اخیر هم من و هم خودش متنفر شده بودیم.دلم داشت می ترکید.داشتم خفه می شدم.اگه از راننده ی تاکسی خجالت نمی کشیدم می شستم و زار زار گریه می کردم.ولی مثل اینکه آسمون داشت عقده ی دلش رو شاید هم به گونه ای عقده ی دل منو خالی می کرد.از زندگی متنفر شده بودم.از اینکه چرا انقدر بی رحم هستش.از اینکه چرا عزیزترین کسی که تمام وجودم رو به خودش اختصاص داده بود رو اینگونه بیمار کرده بود.مگه نمی گفت که من و اون روحمون یکی شده؟مگه نمی

خوشچیلا برن ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
اولین ملاقات٬ ایستگاه اتوبوس بود.
    ساعت هشت صبح.
    من و اون تنها.
    نشسته بود روی نیکت چوبی و چشاش خط کشیده بود به اسفالت داغ خیابون.
    سیر نگاش کردم.
    هیچ توجهی به دور و برش نداشت.
    ترکیب صورت گرد و رنگ پریدش با ابروهای هلالی و چشمای سیاه یه ترکیب استثنایی بود.
    یه نقاشی منحصر به فرد.
    غمی که از حالت صورتش می خوندم منو هم تحت تاثیر قرار داده بود.
    اتوبوس که می اومد اون لحظه ساکت و خلسه وار من و شاید اون تموم می شد.
    دیگه عادت کرده بودم.
    دیدن اون دختر هر روز در همون لحظه برای من حکم یه عادت لذت بخش رو پیدا کرده بود.
    نمی دونم چرا اون روزای اول هیچوقت سعی نکردم سر صحبت رو با اون باز کنم.
    شاید یه جور ترس از دست دادنش بود.
    شایدم نمی خواستم نقش یه مزاحم رو بازی کنم.
    من به همین تماشای ساده راضی بودم.
    دختر هر روز با همون چشم های معصوم و غمگین با همون روسری بنفش بی حال و با همون کیف مشکی رنگ و رو رفته می اومد و همون جای همیشگی خودش می نشست.
    نمی دونم توی اون روزها اصلا منو دیده بود یا نه.
    هر روز زودتر از او می اومدم و هر روز ترس اینکه مبادا اون نیاد مثل خوره توی تنم می افتاد.
    هیچوقت برای هیچ کس همچین احساس پر تشویش و در عین حال لذت بخشی رو نداشتم.
    حس حضور دختر روی اون نیمکت برای من پر بود از آرامش ... آرامش و شاید چیزدیگه ای شبیه نیاز.
    اعتراف می کنم به حضورش هرچند کوتاه و هر چند در سکوت نیاز داشتم.
    هفته ها گذشت و من در گذشت این هفته ها اون قدر تغییر کردم که شاید خودمم باور نمی کردم.
    دیگه رفتنم به ایستگاه مثل همیشه نبود.
    مثل دیوانه ها مدام ساعت رو نگاه می کردم و بی تابی عجیبی روحم رو اسیر خودش کرده بود.
    دیگه صورتم اصلاح شده و موهام مرتب نبود.
    بی خوابی شبها و سیگار های پی در پی.
    خواب های آشفته لحظه ای و تصور گم کردن یا نیامدن او تموم شب هامو پر کرده بود.
    نمی دونم چرا و چطور به این روز افتادم.
    فقط باور کرده بودم که من عوض شدم و اینو همه به من گوشزد می کردن.
    یه روز صبح وسوسه عجیبی به دلم افتاد که اون روز به ایستگاه نرم.
    شاید می خواستم با خودم لجبازی کنم و شاید ... نمی دونم.
    اون روز صدای تیک تاک ساعت مثل پتک به سرم کوبیده می شد و مدام انگشتام شقیقه های داغمو فشارمی داد.

ادامه مطلب

[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 01:37 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
هر کجا که هستی به آسمون نگاه کن ، بزار دلخوشه این باشم که به آسمونی که تو نگاه میکنی خیره میشم..!

 
بهم گفت یه آرزوداره. .هرروز واسش دعاكردم .اشك ریختم. ولی نمیدونستم آرزوش جداشدن از من بود..!

 
دوست داشتن همیشه گفتن نیست ، گاه سکوت است و گاه انتظار، به انتظار دیدنت سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد..!

 
از انتهای خیالت تا هر کجا بروی ، بهم می رسیم... زمین بیهوده گرد نیست..!

 
آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد ، مبادا تصویرت در چشمانم آواره شود..!


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 01:15 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

یك بوسه برات فرستادم بی زحمت دست به دست کن بذار رو لپت

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – -

بوسه ابتکاریست از طبیعت برای زمانی که احساس در کلام نمی گنجد

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – -

انسان به سه بوسه نکمیل میشود ،

بوسه ی مادر که با آن پا به عرصه ی خاکی میگذاری ،

بوسه ی عشق که یک عمر با آن زندگی میکنی ،

بوسه ی خاک که با آن پا به عرصه ی ابدیت میگذاری

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – -

بوسه یعنی لذت دلدادگی ، لذت از شب لذت از دیوانگی ،

بوسه آغازی برای ما شدن ، لحظه ای با دلبری تنها شدن ،

بوسه آتش می زند بر جسم و جان ،

بوسه یعنی عشق من با من بمان

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – -

گرچه از دوری این فاصله ها مایوسم ، از همین فاصله دور تورا می بوسم

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – -

امید نگاهت ، ایستادن روی شانه هایت ، سر نهادن گونه های زیبایت را ،

بوسه دادن مرا ، خوش تر از این آرزویی است

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – -

بی تو دنیا رنگی ندارد ، خنده با من انسی ندارد

کاش می شد بودی کنارم ، گرچه آهم سودی ندارد ،

بوسه می دادی نغمه ام را ، چون که شعرم نائی ندارد

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – -

کاش میشد

بوسه ها را قاب کرد

مثل نامه سوی هم پرتاب کرد

کاش میشد عشق را تقسیم کرد

مثل تک شاخه گلی تقدیم کرد .

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – -


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 10:33 ق.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
سلام عزیزم

سلامی که چه رازها در آن نهفته است

عزیزم تو را همچو مرجانی ته دریا می بینم

 و دوست دارم در کنار تو باشم

و دریچه راز خود را به روی تو بگشایم

محبوبم

ای کاش پرنده مهاجر و خوش اوازی بودم

و در دستهای تو اشیانه می ساختم

ای کاش قطره اشکی بودم که از فروغ چشمانت تولد می یافتم

و بر گونه هایت بوسه می زدم

ودر هر گوشه از لبت می رفتم

و انگاه برای نوشتن خاطرات مرکب می شدم

وسپس مایه وجودت می شدم

اما به چه مشغول کنم دیده دل را که تو را می طلبد

و دیده تو را می جوید

عزیزم سوگند می خورم

که بهار را بخاطر زیباییش

 و گل را برای بویدنش

 و تو را بخاطر احساس پاکی که داری

دوست دارم




[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 10:24 ق.ظ ] [ سید محمد موسوی ]

...................???????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????




[ یکشنبه 13 آذر 1390 ] [ 03:01 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

سلام خوشملام امیدوارم .همیشه عاشق باشین.عاشق خدا .سید محمد موسوی ام 18وخورده ای سال دارم نفسا .2ساله که به این مطلب دست نزدم .دوستتون دارم.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی
امکانات وب
this script got from www.Avazak.ir-Design By: Avazak.ir -->

فروش بک لینکطراحی سایت
گالری تصاویر سوسا وب تولز
mouse code|mouse code

كد ماوس