تبلیغات
عشق بازی وبس.................!!!

عشق بازی وبس.................!!!
عاشق شدن را تجربه کن.حسه بسیار زیبایست!!!!!!!!!!!!!  
نظر سنجی
سلام دوستان شنگول من ...قالب بلاگمو عوض کنم ؟






لینک های مفید

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
----------------

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست


استخاره آنلاین با قرآن کریم


 سرزنش مکن مرا. طاقتش را ندارم. طاقت بی‌مهری‌‌ات را ندارم. اگرچه می دانم که نمی توانی نامهربان باشی. اما ملامتگر که می توانی
.در عوض مرا شکنجه کن. شکنجه ای از سر همان مهر همیشگی ‌ات

برروی ادامه مطلب کلیک کنید

.آری! مرا بکش و سپس بسوزان و شکنجه کن، که می دانم برای نزدیک بودن به تو، تقدیر من این گونه باید باشد
برای اینکه دوباره خالص شوم و عشقت را به خویش ثابت کنم باید سوزانده شوم.گرچه می دانم که شهامت آتش سوزانت را ندارم، ولی اکنون از تو می خواهم که مرا بسوزانی. و بر این تن ناپاک، آتش پاک کننده ات را نازل سازی. به این امید که از خاکستر آن، تن پاک دیگری زاده شود
و در عوض ملامتم نکنی. سرزنش نکنی مرا به خاطر آنچه که بر من واقع شده. ای کاش می توانستم بگویم که ناخواسته بود؛ که نبود
چه بگویم که خود بهتر می دانی که عاشق حقیرت پر بود از ادعا... تا اینکه او را آزمودی و... در آن آوردگاه، سخت شکستی خورد. چه مهربان و دلسوز بودی آن هنگام که حقارتم را به من یاد آور شدی
آه... که امروز دیگر هوسی در سر ندارم، جز هوس آتشت را. که خوب می دانم ناسوخته به بارگاهت راه ندارم. چه دیر فهمیدم که تا آن زمان که خالی از درد دائمی ات باشم، و تا آن زمان که مدعی گستاخ پرهوس زمینی ات هستم، سیاهی و ناپاکی این مرداب متعفن زمین به من سرایت خواهد کرد

آخر که را در این محکمه شاهد بگیرم؟ مگر آن هنگام که از من دلبری کردی خودت شاهد عشق آتشینم نبودی؟ مگر آن هنگام که همه چیزم در تو خلاصه شد مرا نمی دیدی؟ آنگاه که رود طغیانگر عشقت سطح همه سرزمین وجودم را گرفته بود، مگر حال غریق عشقت را نمی دانستی؟
حتما می دانی که با سکوتت چگونه روزگار گذراندم. به خودم می گفتم: اگرچه خودش سکوت کرده، عشقش که زنده است، عشقش که جوشان و پرطنین است
...و گناه من از همین نقطه شروع شد. همان گناهی که امروز مرا به محکمه اقرار کشانیده
و من عشقت را از تو جدا کردم و سپس عشقت را جایگزین تو کردم. می پنداشتم تا آن زمان که عشقت را در سینه دارم تو را در صندوقچه قلب خویش نگاه داشته ام. اما... آن روز به اشتباه افتادم
هر روز بی آنکه خود بدانم از تو دورتر می شدم. چه گاهی چیزی دیگر را با عشقت اشتباه می گرفتم و می پنداشتم که "با عشق" _ یا چیز دیگری که شبیه به آن بود _ ولی "بی تو" می توان پاک بازانه زنده بود
اما این گونه نبود... آری؛ چیز دیگری را با عشقی که جایگزینت کرده بودم اشتباه گرفتم. بتی با دستان خویش تراشیدم و به پرستیدن آن مشغول شدم. بتی که نامش را "عشق" گذاشتم. عشقی دیگر... که سرانجامی جز این سیاهی که مرا در برگرفته برایم نداشت
و امروز در این محکمه حاضرم تا تاوان آن بت پرستی را بپردازم. آماده ام تا محاکمه ام کنی. آماده ام تا بسوزانی ام. اگرچه از آتش می ترسم. ولی از تو می خواهم که این ترسو را بترسانی و سپس در حالی که وحشتزده است در آتشت بیفکنی و سر تا پا بسوزانی اش. اما در عوض ملامتش نکنی. آه که نمی دانم این خواهش را می پذیری یا نه
نمی دانم که به این اقرار من گوش می سپاری یا نه. نمی دانم که دوباره بر عاشق دیرینه ات منت می گذاری یا نه. ولی من امروز از تو می خواهم که جزای عشق گذشته ام را شکنجه ام قرار بدهی




[ یکشنبه 22 آبان 1390 ] [ 09:38 ب.ظ ] [ سید محمد موسوی ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام خوشملام امیدوارم .همیشه عاشق باشین.عاشق خدا .سید محمد موسوی ام 18وخورده ای سال دارم نفسا .2ساله که به این مطلب دست نزدم .دوستتون دارم.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی
امکانات وب
this script got from www.Avazak.ir-Design By: Avazak.ir -->

فروش بک لینکطراحی سایت
گالری تصاویر سوسا وب تولز
mouse code|mouse code

كد ماوس